لسان الملك سپهر

604

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

چه كسى ؟ و از كجائى ؟ و بدين جا چرائى ؟ گفت : من مردى از قبيلهء نجدم ، روى شما و بوى شما مرا خوش آمد ، و از فرط فراست « 1 » و حسن كياست ، ضمير شما را دانستم و اعانت شما را ميان بستم ، و بدين جا شدم تا سخنان شما را نيز بشنوم و از بهر شما رأى نيكو زنم ، و اگر نخواهيد ، هم‌اكنون بيرون شوم و راه خويش در پيش گيرم . قريش گفتند : به جاى باش كه مردى نيكو بوده‌اى ، و ما را نيز از روى و بوى تو خوش آيد ، و از بودن تو باكى نداريم . پس سخن درافكندند . نخستين ابو جهل گفت : اى مردمان ! ما اهل حرم بوديم ، و نزد جميع قبايل محترم مىزيستيم ، محمّد از ميان ما سر برداشت و ما را به بىخردى و سفاهت سمر كرد « 2 » و خدايان ما را بد گفت و جوانان ما را بفريفت ؛ و نمود كه پدران ما در آتش جاى دارند . خطبى « 3 » از اين بزرگتر و رنجى از اين عظيم‌تر چه خواهد بود ؟ همانا مرا توان اين سختى و قوت اين حمل نيست ، و آنچه من راى زده‌ام اين است كه : يك تن را كه توان اين كار باشد ، برگماريم تا پنهانى او را بكشد و قريش را از شرّ او آسوده كند ، اگر بنى هاشم خون او طلب كنند ، ديت بدهيم و از تعب « 4 » برهيم . پير نجدى « 5 » از ميانه سر بر كرد و گفت : اى ابا الحكم ، اين رأيى خطا و انديشه‌اى ناصواب است ؛ زيرا كه بنى هاشم قاتل محمّد را بر روى زمين زنده نگذارند ، و البته كشندهء او را بكشند . و كيست از شما كه چشم از حيات خويش درپوشد ؟ و بر مراد شما بكوشد ؟ ابو جهل خاموش شد . پس ابو البخترى بن هشام و عاص بن وائل و اميّة بن خلف و ابىّ بن خلف در سخن شدند و گفتند : راى صواب آن است كه همدست شده او را بگيريم و بند آهن برنهيم و در زندانى بازداريم ؛ و از روزن زندان او را آب و نان دهيم ،

--> ( 1 ) . فراست : زيركى . ( 2 ) . سمر كردن : به معنى شهره كردن است . ( 3 ) . خطب : امر بزرگ ( 4 ) . تعب : رنج و سختى ( 5 ) . پير نجدى : مراد شيطان است كه در مجلس قريش حاضر شد و خود را پيرى از سرزمين نجد خواند .